فکر میکنم این داستان و پندی که درونش هست مشکل خیلی از طلاق ها رو حل کند و یا حداقل از بعضی ازدواج های کور کورانه جلوگیری کند. جامعه امروز ما واقعا دچار یک تحیر شخصیتی شده, و در یک لحظه واحد خواهان ارزش های گاها متضاد است.
پسری با اخلاق و نیک سیرت اما فقیر به خواستگاری دختری رفت.
پدر دختر رو به پسر کرد و گفت: تو فقیری و دخترم طاقت رنج و سختی ندارد پس من به تو دختر نمیدهم.
چندی بعد پسری پولدار اما بدکردار به خواستگاری همان دختر رفت ، پدر دختر با ازدواج موافقت کرد و در مورد اخلاق پسر گفت : انشاءالله خدا او را هدایت میکند.
دختر گفت: پدر، مگر خدایی که هدایت میکند، با خدایی که روزی میدهد فرق دارد؟
برچسب:
نویسنده: مینا باقریان
تاريخ: سه
شنبه
20 مهر
1395 ساعت: 1:15